امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 


کوه‌نوردی ایران بیمار است!

حتما همگی شما این عبارت را شنیده‌اید که "هر سال دریغ از پارسال"؛ این همان وضعیتی است که در کوه‌نوردی و طبیعت‌گردی ما حاکم است. شاید وخامت اوضاع به حدی رسیده باشد که با قاطعیت بتوان گفت کوه‌نوردی این دیار بیمار است و نیاز به درمان دارد. داوری این بیماری نیز چیزی نیست مگر افزایش سطح فرهنگ و آگاهی. طی سال‌های گذشته شاهد الگویی تکرار شونده و البته رو به افزایش تخریب کوه‌ها و طبیعت هستیم که متاسفانه به سرعت تمام رو به جلو می‌رود. بنظر می‌رسد این بیماری به چند دسته قابل تقسیم است.

 میل شدید به دیده شدن :
برخی دوستان کوه‌نوردی و طبیعت‌گردی را به وسیله‌ای برای ارضای این حس طبیعی بشر قرار داده‌اند. از منظر روانشناسی تمامی موجودات اعم از انسان و جانوران دیگر نیاز به دیده شدن و توجه دارند اما اگر این میزان نیاز از حد معمول بگذرد با نوعی بیماری روبرو هستیم. عده‌ای از دوستان به شدت در پی ثبت رکورد هستند، از ثبت مسیر‌های جعلی و ساختگی که با داشتن یک نرم‌افزار ساده گوگل ارث قابل طراحی و ترسیم است، تا ابداع مسیرهای جدید و البته طی مسیر بصورت کاملاً نو برای دیده شدن! یکی دیگر از مهمترین افتخاراتی که به شدت در میان کوه‌نوردان فراگیر و نشانه حرفه‌ای بودن آنهاست این است که "تو دماوند را چند ساعته صعود کردی؟" گفتگوهای طولانی در مسیر کوهستان که بناچار مجبور به شنیدن آنها هستی و محتوای همه آنها به رخ کشیدن تعداد و سرعت صعود‌های افراد و گروه‌هاست و البته آنچه در این میان مفقود است نابودی مسیر صعود فله‌ای این تیم‌هاست. وضعیت به حدی وخیم است که شخصا ملاحضه کردم که وضع منطقه‌ای مانند آزادکوه از لحاظ انباشت زباله‌ها و فضولات انسانی و نیز هجوم ناگهانی و با اتوبوس‌های فراوان به‌ این منطقه حتی از سال گذشته نیز بیشتر بود. روز صعود آنقدر آدم روی زمین بود که احساس می‌کردم زمین آزادکوه نمی‌تواند نفس بکشد. به ‌اینها اضافه کنید فقر فرهنگی و علمی و آگاهی که در قالب عربده‌کشی و مستی شبانه در چادرها، سرخ کردن ‌هات‌داگ ساعت 11 شب قبل از صعود و ... در خصوص وضعیت دماوند و سبلان نیز به قدر کفایت هشدار داده می‌شود اما کو گوش شنوا، و البته درگیری و ناهماهنگی‌هایی میان متولیان امر مانند اختلاف میان هیات کوه‌نوردی اردبیل و مشکین‌شهر در خصوص امور مربوط به سبلان که یادآور این مثال است که "حرمت امازاده با متولی آن است."

 کسب منافع مالی :
از بزرگترین بیماری‌هایی که ‌این روزه به شدت گریبان‌گیر طبیعت و کوه‌ها شده، کسب درآمد و نگاه صرفا مادی به‌این موضوع است. تقریباً روزی نیست که در شبکه‌های اجتماعی با تبلیغ‌های گروه‌های داری مجوز یا فاقد مجوز برای برنامه‌های طبیعت‌گردی،کوه‌نوردی و دره‌نوردی نباشیم. در این میان بسیاری از این گروه‌ها تنهاوتنها در فکر کسب منافع مادی هستند. به نظر شما خواننده گرامی دلیل ثبت نام و به همراه بردن فردی با 100 کیلوگرم وزن در یک برنامه دره‌نوردی، با این شرایط که‌ ایشان سابقه هیج فعالیت ورزشی و آموزشی قبلی نداشته‌اند چیست؟ تنگه رغز در این مدت به جولانگاه برخی از این دوستان تبدیل شده که هر ثانیه امکان وقوع و بروز فاجعه‌ای انسانی مانند آنچه سال گذشته در رودخانه دز رخ داد، در آن می‌رود. نکته قابل تامل این‌که انجام و برقراری برخی از این تورها با افتخار از سوی دوستانی صورت می‌پذیرد که طی سالین قبل به شدت با برگزاری تورهای طبیعت‌گردی و بویژه دره‌نوردی مخالف بودند! راستی چه خبر از آن دوستانی که با ندانم‌کاری و بی‌مسئولیتی خود موجب غرق شدن و خفگی هم‌طناب خود در آبشارنوردی شده بودند؟

فقر علمی-آموزشی
چندی پیش عکسی را در یکی از صفحات مجازی دیدم که با افتخار از دوست عزیزی تعریف و تمجید می‌کرد که‌ایشان تمامی قله‌های بلند ایران را با "دمپایی" صعود کرده و البته عکسی نیز در برف و سرمای قله سی‌چال با دمپایی در این صفحه بود. از دیگر ویژگی‌های این بزگوار صدای خوب در هنگام صعود و فرود بود. چنین تعاریف و الگوسازی‌هایی تنهاوتنها یک معنی دارد: "فاجعه"
این بزگوار مانند آن دوستانی که در راه برگشت با دویدن از کوه فرود می‌آیند احتمالا هیچ تعریف و تصوری از آناتومی بدن انسان ندارد و نمی‌داند که طی 10 سال آینده چه چیزی در انتظار زانو، کمر، مچ پا و برخی دیگر از اعضای بدن ایشان است. مهمتر آنکه در معرفی ایشان عنوان شده بود که ‌این دوست عزیز کسی است که تمامی معادلات کوه‌نوردی در مورد کفش را بهم زده‌اند که البته با دیدن این عکس جسم و روح امثال مرحوم "پدربزرگ «جوزپه زامبرلن»" در گور می‌لرزد. احتمالاً در سوابق صعود بزرگانی مانند «مسنر»،‌ «هابلر»، «هیلاری» و غیره نیز صعود‌هایی با دمپایی و در حال خواندن غزل در راه صعود وجود دارد!
از مطالعه و یادگیری گریزانیم؛ یادگیری‌های ما بصورت شفاهی و انتقال اطلاعات اشتباه و غلط نسل‌های قبلی‌مان، آنهم در طی مسیر است. از تجویز الکل برای گرم ماندن در سرمای شب تا خوردن کله‌پاچه پیش از صعود و سوسول نامیدن افرادی که از باتون استفاده می‌کنند و امثال آن الی بی‌نهایت. به نظر می‌رسد تنها شعاری که می‌توان برای کوه‌نوردی و طبیعت‌گردی ایران برگزید این است که: "همه با هم بکوشیم برای نابودی طبیعت ایران و جسم خود..."

پویا سلیمانی